امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
"حراج شد"و هيچ كس نخريدش...
#1

عفیف بمان بانــو در را ببند بگذار در بزنند بگذار بگویند مهمــان نواز نیستــی..! بگذار بگويند...... اینگونـه هر کسـی حریم دلت را لمس نمی کند

دخترك و خدا...

.دخترك با ناز به خدا گفت
چطور زيبا مي آفريني ام
و انتظار داري خود را براي همگان نكنم؟ !!!!
خدا گفت:زيباي من!
تو را فقط براي خودم آفريدم !!!
دخترك، پشت چشمي نازك كرد و گفت:خدا كه بخل نمي ورزد،بگذار آزاد باشم*
خدا چادر را به دخترك هديه داد*دخترك با بغض گفت:با اين؟ اينطور كه محدودترم.
اصلا مي خواهي زنداني ام كني؟يعني اسير اين چادر مشكي شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسير نگاه هاي آلوده خواهي شد...هر چيز قيمتي را كه در دسترس همه نمي گذارند.
تو جواهري .
دخترك با غم گفت: آخر...آخر، آنوقت ديگر كسي مرا دوست نخواهد داشت. نه نگاهي به سمت من خواهد آمد و نه كسي به من توجه ميكند!!
خدا عاشقانه جواب داد:من خريدار توام! منم كه زود راضي مي شوم و نامم سريع الرضاست.
آدميانند و هزاران نوع سليقه! هرطور كه بپوشي و بيارايي، باز هم از تو راضي نمي شوند!
اصلا مگر تو فقير نگاه مردمي؟
آن نگاه ها مصدومت ميكند
*دخترك آرزويش را به خدا گفته بود و مي خواست چونان فرشته اي محبوب جلوه كند*
خدا با لطف جوابش را داد: دخترك قشنگ!
وقتي با عفاف و حجابت در ميان گرگان قدم بر ميداري،فرشته اي.
دخترك،زبان دور دهان چرخانيد و گفت:مگر خودت زيبايي را دوست نداري؟
اينطور ساده كه نمي شود!مي خواهم جذاب تر شوم و خريدني!
«مدادشمعي سرخش را برداشت و دو لبه ي دهانش را قرمز كرد.ماژيك مشكي به دست گرفت و دور چشم هايش كشيد و بعد هم چون برف سپيد جلوه مي نمود.آبشاري از گيسوانش را هديه داد به نگاه ها،"مفت و رايگان"»دخترك چون عروسكي در بازار دنيا،پشت ويترين خيابان خود را به نمايش كه نه،به فروش گذاشت.
برچسبي روي هر نگاه دخترك به چشم مي خورد:"حراج شد".حراج شد
و هركس رد مي شد ميگفت:آن چيز كه حراج شود حتما ارزش و قيمتي ندارد و و همگان رد شدند

  
و هيچ كس  نخريدش...
 

           

لا یُمـــــكِنُ الفـــــرارُ مِـــــن حُــــكومَتِـــــ
به هـــر پیچــی کــــه پیچیــــدم. خــــــودم را در آغــــوش تـــو دیدم .
پاسخ }}
سپاس شده توسط: شهد ادب ، آ.رزاقی
#2

آفرین ! خیلی قشنگ بود !

پاسخ }}
سپاس شده توسط: سید جلال خدایی
#3

سلام آذین جون خوبی

عجب حکایت دلنشینی نوشتی جالب بود 

ممنونheart

زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن مطلبی جدید.
فرصت ها میوه های رسیده اند اگه به موقع نچینی می افتد.
Huh
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#4


سلام سیمین نازنینم دلم برایت تنگ شده .گلم سپاسگزارم از حضورت.خواهر خوبم ان شاءالله مجدا  وبت را فعال کنی.<img src=" src="http://moallemgoft.ir/images/smilies/heart.gif" style="font-size: 12px;" />




دوست مهربانم متشکرم.در پناه حق باشی.<img src=" src="http://moallemgoft.ir/images/smilies/heart.gif" style="font-size: 12px;" />

لا یُمـــــكِنُ الفـــــرارُ مِـــــن حُــــكومَتِـــــ
به هـــر پیچــی کــــه پیچیــــدم. خــــــودم را در آغــــوش تـــو دیدم .
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#5
سلام عزیزم مطالب زیبایی بود .

حجاب

پاسخ }}
سپاس شده توسط: mehrazin
#6

دوست خوبم از حضورت سپاسگزارم <img src=" border="0" class="smilie" src="http://moallemgoft.ir/images/smilies/heart.gif" style="cursor: pointer;" /><img src=" border="0" class="smilie" src="http://moallemgoft.ir/images/smilies/heart.gif" style="cursor: pointer;" />

لا یُمـــــكِنُ الفـــــرارُ مِـــــن حُــــكومَتِـــــ
به هـــر پیچــی کــــه پیچیــــدم. خــــــودم را در آغــــوش تـــو دیدم .
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#7

سلام خواهر خوبم

صبحتون بخیر!

مطلب بسیار جالبی رو درج نمودید

چه جملۀ قشنگ ومورد استفاده ای "عفیف بمان بانــو در را ببند بگذار در بزنند بگذار بگویند مهمــان نواز نیستــی..! .....

خدا قوّت

« زنهارمیازارزخودهیچ دلی را *** کز هیچ دلی نیست که راهی به خدا نیست » شهـــــد ادب
پاسخ }}
سپاس شده توسط:
#8


مرسی گلم , خیلی قشنگ و تا ثیر گذار بود.smiley

پاسخ }}
سپاس شده توسط:
 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان

درباره معلمـ گفت

انجمن علمی معلمان ایران افتخار دارد که از بهار سال 91 شروع به کار کرده است. هدف این انجمن افزایش توانایی های علمی و مهارتی معلمان ایران با تبادل نظر و اشتراک تجارب است. این انجمن به طور کامل توسط معلمان اداره می شود و هیچ وابستگی به ارگان های دولتی یا غیر دولتی ندارد.

پیوند ها

دوستان