درود مهمان گرامی! (ورودثبت نام)
دانلود باز آزمون آنلاین


نحوه نمایش موضوع
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
#1 | Top
ruznevesht آفلاین

***

عنوان کاربر:
کاربر فعال انجمن
ارسال‌ها:
60
تاریخ عضویت:
دی 1391
گرگ و علم
گرگ و علم
آن سال زمستان سردی بود.برف زیاد می آمد.ناودانهای چوبی طاقت نگهداشتن قندیلهای یخی را نداشتندوبا آنها سقوط می کردند. افتادن یک ناودان در آن هوای سرد بزرگترین مصیبت بود. همه جا یخ بسته بود ونمی شد گِل درست کرد وناودان را کار گذاشت.
از صبح زود من و پدرم با آب داغ و خاکی که از کف کاهدان کنده بودیم کاهگل درست کردیم و مشغول نصب ناودان افتاده بودیم اگر درستش نمی کردیم با آب شدن برفها یقینا سقف فرو می ریخت.بلاخره ناودان را با ریختن آب داغ وشل کردن گل کار گذاشتیم.
نزدیک ظهرشده بود .من برای برگشتن به شهر لحظه شماری می کردم .راستش را بخواهید بیشتر از کتکهای آقای رشیدی مدیرمدرسه می ترسیدم ولی شوق درس خواندن هم داشتم.
پدرم متوجه نگرانی من شده بود .گفت ..نگران نباش فردا صبح باهم میریم پیش آقا مدیر تا به خاطر دیر اومدن اذیتت نکنه.ولی در دلِ من آشوبی به پا بود هر لحظه قیافه خشن مدیر با آن کابل مشکی جلوی چشمم مجسم می شد و لرزه ای به اندامم می افتاد.تصمیم خودم را گرفتم.
به پدرم گفتم من باید برم چون درسامو ننوشتم کتابمم اشتباهی آوردم.
پدرم مخالف رفتن من بود و می گفت" روله مینهِ راه گرگ مُوحُورَت سِی کُو جادَنه پرنده پر نمیزنه".
خلاصه از من اصرار واز او انکار؛آخرش با ناراحتی گفت " وِه جهنمِ درک رو تا گرگ بُحُورَت؛ بیا تا خرجیتِ وِت بیِم رو".
خرجی هفتگی من در آن سال 12 تومان بود و هروقت می دیدیم پدرم یکی یکی سکه های یک تومانی را می شمرد و کف دستم می گذاشت واقعا ذوق مرگ می شدم وبه قول امروزی ها با خود می گفتم من و این همه خوشبختی!!؟محاله.
خرجی را گرفتم ومادرم هم سفره ای لواش محلی وچند کلوا برایم پیچید.از مهین آباد تا گیل آباد راهی نبود .با خود گفتم این مسیر رو پیاده میرم ودر گیل آباد حتما ماشین گیر میاد آخه اونموقع گیان2مینی بوس داشت که از جاده گیل آباد و برزول به شهر می آمدند.
بین روستای ما و گیل آباد رودخانه ای وجود دارد که بوسیله آب قنات و چشمه ها بوجود آمده ما به آن محل می گیم چال گیل آباد و آنها می گویند چال مهین آباد.وقتی به آنجا رسیدم برگشتم وبه پشت سر نگاهی انداختم روستا خیلی کوچکتر نشان می داد.دودهایی که از خانه ها زبانه می کشید و بالا می رفت هرکدام شکل خاصی پیدا کرده بود.من آنها را مانند پرندگان و حیوانات و گاهی دیو و غول مجسم می کردم.
محو تماشای روستا بودم که صدایی ناهنجار مرا مانند یک تکه سنگ خشک کرد.برگشتم چشمانش درشت و غضب آلود بود.زبان خود را مانند تسمه ای دوردهانش می چرخاند.مستأصل شده بودم فقط به او خیره مانده بودم. بی اختیار دانه های عرق و اشکم در هم آمیخت.ناگهان جیغی کشیدم و نشستم،با نشستن من گرگ ماده و همراهانش که تا آن لحظه آنها را ندیده بودم چند قدمی عقب نشینی کردند.من که تاز متوجه مخمصه شده بودم باید تدبیری می اندیشیدم.سفره نان را جلوی سینه وشکم خود محکم بستم.با خود گفتم اگر بخواهند شکمم را پاره کنند این سفره مانع خواهد شد.
گرگها دور من می چرخیدند و گاهگاهی زوزه می کشیدند.گویا منتظر تسلیم شدنم بودند.
هرگاه نزدیک می شدند می نشستم ، جیغی می زدم و آنها چند قدمی دور می شدند.
هیچ سلاحی جز گریه کردن و نشستن و برخاستن نداشتم.ناگهان دیدم همان گرگ اولی از گله دور شد و به بلندی رفت نگاهی به روستای گیل آباد انداخت وبرگشت. با پوزه خود گرگهای دیگر را از من دور کرد و همگی در امتداد رودخانه دویدند و نا پدید شدند.
من که تازه از گریه کردن فارغ شده بودم صدای دلنشینی به گوشم خورد .دیدم از سمت گیل آباد یک تراکتور رومانی نعره زنان به من نزدیک می شود.صدای گوش خراش آن تراکتور دلنواز ترین ملودی زندگی من بود و هنوز هم هست.
راننده تراکتور داماد دائیم بود که برای آوردن نفت به برزول رفته بود وداشت برمی گشت.پیاده شد وبعد از کلی سر زنش کردنم من را سوار کرد و به روستا برگرداند.
او داشت قضیه گرگها را که از دور دیده بود برای پدرم تعریف می کرد ومن تا خرخره خود را زیر کرسی فرو برده بودم تا رعشه ای که بر اندامم مستولی شده بود فروکش کند.
فردای آنروز با پدرم به مدرسه رفتم زنگ اول تمام شده بودکه رسیدیم.پدرم با آقای رشیدی صحبت کرد واز یک تنبیه حسابی نجاتم داد.


خاطره از سهراب جلالوند



(آخرین ویرایش در این ارسال: 23-11-1397, 11:27 صبح، توسط ruznevesht.)
پاسخ با نقل قول  }}}
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
درباره انجمن علمی معلمان ایران "معلمـ گفت"
انجمن علمی معلمان ایران افتخار دارد که از بهار سال 91 شروع به کار کرده است. هدف این انجمن افزایش توانایی های علمی و مهارتی معلمان ایران با تبادل نظر و اشتراک تجارب است. این انجمن به طور کامل توسط معلمان اداره می شود و هیچ وابستگی به ارگان های دولتی یا غیر دولتی ندارد.
لينک های مرتبط با "معلمـ گفت"