امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات معلمی (21)
#1
با پدر یا مادرت بیا مدرسه
تصمیم گرفتیم تا والدین دانش آموزان هر کلاس را نیم ساعت به مدرسه دعوت کنیم،یعنی 7.30 تا 8 صبح ،هر روز در صبحگاه مدرسه یک کلاس را نگاه داشتیم و اعلام کردیم،فردا دست یکی از اعضای خانواده را می گیرید و می آییدبه مدرسه ، وقتی آمدند ، قبل از هر حرفی به آن ها گفتیم نیم ساعت بیشتر مزاحم نمی شیم، و دلیل این که اول صبح گفتیم بیاید برای این است که حداقل یک بار همراه فرزندان خودتان به مدرسه آمده باشید، دوستانشان را هم ببینید، اگر نظری داشتید به خود فرزندانتان هم بگویید،در ضمن چون بچه ها در دوران دبیرستان روشان نمیشود دستان را بگیرند ، گفتیم دستان را بگیرند یا شما بگیرتا هم فال باشد و هم تماشا!
خیلی از خانواده ها جا خورده بودند! و بعد کیف کردند! و بعد در باره تحصیل و اخلاق دانش آموزان و رفتار ما و خانواده ها حرف زدیم و در نهایت هم کارنامه دوماه را دادیم و جلسات خیلی خوب پیش رفت ، 8 تا کلاس این جوری پیش رفت.
روزی که قرار بود والدین بچه های سوم بیایند، آمدند التماس که آبرو داری کنید، ما قول می دهیم تا دی ماه همه چیز را جبران کنیم، به خانواده هایمان کارنامه را نده! تصمیم سختی بود، چارهای نبود و چنین شد، برای والدین سوم ها توضیح دادیم که ما به بچه ها قول دادیم که فعلا کارنامه هایشان را ندهیم ، همه شان قبول کردندو جلسه ساعت 8 صبح تمام شد،
بعد از تمام شدن جلسه دیدم یک از خانواده ها می گوید من با شما کاردارم، با او از سالن به دفتر مدرسه آمدیم، دیدم معترض است که چرا کارنامه ی بچه ها را نمی دهی که برایش توضیح دادم که یکی ار هدف های ما همین بود اما چون بچه ها آمدند و از ما قول گرفتند ما هم از شما خواهش می کنیم بگذارید ما به قول خودمان وفادار بمانیم، چون هدف از دادن کارنامه فعال کردن دانش آموزان در درس خواندن است که اتفاق افتاد . به سختی پذیرفت و رفت و چند دقیقه نکشید که دیدم دوباره برگشت و گفت : اصلا امدن خانواده ها فایده ای نداره! حال من پدر بیایم یا نیایم فایده اش چیست؟ از او پرسیدم که در کجا کار می کند. اداره ای را نام برد و گفت در آن جا مسئول است؟ به او گفتم: پدرت زنده است؟ گفت آری: گفتم اگر همین الان به پدرت زنگ بزنند که به اداره شما بیاید نظرت چیست؟ فورا خنده اش گرفت و گفت: خداحافظ ما تا الان به این یکی فکر نمی کردند، !! هر چه اصرار کردیم صبر کن تا با شما حرف بزنیم گفت نه نه فهمیدم! و رفت....
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
پاسخ }
سپاس شده توسط:
#2

سلام

با جمله آخری به فکر رفتم اگه والدینم با هم مدرسه ام بیایند و معلم ها از سختگیریم شکایت کنند آنان چه پاسخی خواهند دادcool

ابتکار جالبی بود.ما معمولا برای بی انضباطی و سهل انگاری می گوییم با مامان یا بابا بیایی.

موفق باشید

زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن مطلبی جدید.
فرصت ها میوه های رسیده اند اگه به موقع نچینی می افتد.
Huh
پاسخ }
سپاس شده توسط:
 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره معلمـ گفت

انجمن علمی معلمان ایران افتخار دارد که از بهار سال 91 شروع به کار کرده است. هدف این انجمن افزایش توانایی های علمی و مهارتی معلمان ایران با تبادل نظر و اشتراک تجارب است. این انجمن به طور کامل توسط معلمان اداره می شود و هیچ وابستگی به ارگان های دولتی یا غیر دولتی ندارد.

پیوند ها

دوستان