امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همچون معدن طلا
#1
Lightbulb 

من معلم قدیمی ای مدرسه ام. می خواهم برای همه معلمان تازه وارد جشن بگیرم. خیلی خوشحالم که با شش معلم جدید کار می کنم. هر شش نفر، معلمانی پرو شور  و حال اند. پرسش هایی که این معلمان سرزنده ، از معلمان پیش کسوت و کار آزموده ی مدرسه می کنند، آن ترفند قدیمی بازرگانانی را به یادم می آورد که راه خودشان را می رفتند و مدام نهالی کنار جاده می کاشتند، یا خاشاکی را از جلوی پای مسافران دیگر بر می داشتند.

هیجانی که در مدرسه به وجود آمده است، نوعی شادمانی و یکدلی بی پیرایه در محیط کار ما ایجاد کرده است. هر روز ، پس از آخرین زنگ مدرسه ، ما معلمان، گرد هم می آییم، تا خودمان را تایید و تشویق کنیم. این همان لحظه ای است که می خندیم ، قطره اشکی می ریزیم، داستان های جنگی یا عطوفت بار کلاس درس برای همدیگر تعریف می کنیم، و بر دوستی ها و صمیمیت هامان می افزائیم.

ما به معلمانی تبدیل شده ایم که با شور و شوق درونی خودمان درخشندگی خودجوش و چشم نوازی به دست آورده ایم ،

همچون معدن طلا.

امسال یک مدیر جدید هم داریم. او پنجمین مدیر ما در شش سال گذشته است. مدیر جدید ، خانمی واقع بین و منصف است و مورد احترام همه معلمان.

اگر معلمی دیر به مدسه برسد، نه تنها از هیچ کس خواهش نمی کند ساعت با ارزشش را جایگزین همکار دیر آمده اش بکند، بلکه خود به کلاس او می رود، بی هیچ تردید. تنها همین کارشع او را یک قهرمان جلوه می دهد. پدرها و مادرهای دانش آموزان به شیوه مدیریت او احترام می گذارند. دانش آموزان هم می دانند که کشتی مدرسه ی ما دوباره ناخدایی دارد. دلم می خواهد به همه بگویم که مدرسه ی ما بهترین جا برای معلمی کردن است، چون این ناخدا،

همچون معدن طلاست.

 حالا که دارم درباره ی مدرسه ی خودم می نویسم، باید از دانش آموزی که دستیارم شده بود یادی بکنم. شاگردی که همواره در حین فعالیت هایم چشم انداز های تازه ای جلوی دیدگانم می گشود.

او در کلاس ششم، شاگرد من بود. حالا خودش معلم است. آنچه به من می فهماند این بود که هرگاه پرسشی از شاگردانم می کنم، باید کمی مکث کنم تا بازتاب آن پرسش را در چشمان شاگردانم ببینم.

به من یاد دادع توضیح هایی که به شاگردانم می دهم، باید شفاف و آشکار باشند؛ چون دانش آموزان حرف های شکسته بسته ی مرا – که جزو طبیعت گفتاری من بود- به گوش نمی گیرند و فراموش می کنند.

اینک، هر روز منتظر می مانم که به مدرسه بیاید و باز او را ببینم. به ویژه ، لحظه ای که جلوی در مدرسه می ایستد تا کلاس خودش را به شاگردانش نشان بدهد. کلاسی،

همچون معدن طلا

و باز می خواهم از همفکران و همدلانی تشکر کنم که همواره در خواندن و گفتن و شنودن مطالب جید مجله ای که ویژه ی ما معلمان و مدیران مدرسه هاست، با من شریک می شوند. مجله ای که برای ما همچون شمش طلا تلالو دارد.

مجله ای که همیشه راهی را نشان می دهد تا ارزش های ما معلمان را آشکار سازد. همواره در نگاشته هایش تشویقمان می کند تا طلاهای ناب کشف نشده مان را پیدا کنیم، یا در هر نوشته اش فاش می کند که ما همواره می توانیم معلمان و مدیران برتری باشیم. آواهای مدرسه هایی را به گوش ما میرساند که کانون خیره کننده ترین و رویدادهای حرفه مندی خویش اند، یا زیباترین شیوه ی معلمی در آن ها جریان می یاد، یا ... یا ...

همه ی این آواها را طوری به گوش ما می رساند که گویی

ما همه طلاییم.

سرما و سوزش هوای دی ماه به ما فرمان می دهد به گرمای کلاس هایمان پناه ببریم ، تا بتوانیم فرصت های بیشتری بیابیم که در این جهان مکان های باارزش تری برای زندگی کردن بسازیم، مکان هایی همچون معدن های طلا

مجله Teaching K-8 January 2001

چه فکر کنید که میتوانید و چه نمیتوانید در هر صورت حق با شماست

پاسخ }
سپاس شده توسط: عباس خاشی
 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

درباره معلمـ گفت

انجمن علمی معلمان ایران افتخار دارد که از بهار سال 91 شروع به کار کرده است. هدف این انجمن افزایش توانایی های علمی و مهارتی معلمان ایران با تبادل نظر و اشتراک تجارب است. این انجمن به طور کامل توسط معلمان اداره می شود و هیچ وابستگی به ارگان های دولتی یا غیر دولتی ندارد.

پیوند ها

دوستان